پاییز طلایی من
چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387 ساعت 10:41 PM
ای مهریان ترین مهریانان کمکمون کن......
پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387 ساعت 00:45 AM
سلام...
هفته ی قبل فکر کردم که لیلا این اآشتی کردن. دوبار عای جوشن کبیر ر خوندم که توش هزار تا از سام های خدا گفته شده، خدا را به اسامی اش قسم دادم که این خواهرم مشکلش حل بشه. مامان فرداش گفت اشتی کردن. منم مردم از خوشحالی.
اما امروز که روز پدر، حمید معلوم نیست کدوم گوری بوده و موبایلش هم خاموش بوده، خواهرم تنها بود. زنگ زد به من دلش گرفته بود اما چیزی به روش نمیوورد طفلکی.
امشب باز دعای جوشن خوندم.
خدا کمکش کن.
اسممو نوشتم کلاس زبان. یعد از سه ترم ترک زبان، کلا همه چیز پریده از ذهنم. گیر کرد تو این Intermediate
دوستام همه از من جلو افتادن. کلی همه چیز تغییر کرده بود. میگفتن من خسیلی لاغز شدم.
پروژه ی دانشگاه رو بد انجام بدم. تو شرکت کارورز شدم باید 300 صفحه ترجمه کنم و User manual بسازم.
این داداشم هم که پدر مامان بابا رو در اووردهبا ادیت هاش. اخرش لبتاپ منم میشکونه. گوشیم که شیکوند. سی سالشه سر کار نمیره. نمی دون مپرا هر چی گرفتاریه برای خانوده ماست
خدایا من که حکمتو نمیدونم.
برام لیلا دعا کنید....
چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:22 PM
خیره کیست مارا دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگویید تدبیر خون بها کن
.....
.....
.....
ماه هم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست